سرزمین مادری
هویت هر انسانی - یا شاید بهتر است بگوییم هر پدیده ای - بستگی تام و تمامی به گذشته ی آن دارد. از کجا آمده؟ در سیر حوادث زمان بر او چه گذشته و او خود در برابر هر واقعه یا حادثه ای چه رویکردی از خود نشان داده؟ اوج و فرودش چه بوده؟ و در یک کلام تاریخش چیست؟
هرچند گذشته و تاریخ در تعریف هر پدیده نقش عمده ای دارد اما همه چیز او نیست. عوامل و عناصر متفاوت دیگری نیز در هویت هر پدیده بلاخص انسان و جوامع انسانی دخیل است: باورها، دانایی ها و مهارت ها، قابلیت ها، دستاورها و حفظ دستاوردهها و تعامل با سایر واحد ها و عناصر در کنار بسیاری عوامل دیگر هویت می سازند.
این مباحث مهم اند چرا که انسان - یا مجموعه انسان هایی - که در تعریف "هویت" خود در بمانند فی الواقع در تعریف "خود" در مانده اند. انسانی "خود گم کرده" نه تنها در جامعه جایگاهی ندارد بلکه شان و جایگاه انسانی و معنوی خود را هم از دست داده و سرگردان و بی معنی در یک تکاپوی بی هدف و نباتی روز را به شب می رساند و به قول خواجه عبداله تنها به دنبال مرگ دوان است و وقتی به مرگ رسید از آن گریزان.
برای همین است که وقتی فردی یا جامعه ای با بحران هویت روبرو می شود ناگزیر، دو راه غلط - اما آسان - در برابر خود می یابد: گروهی ناخودآگاه جذب هویت به اصطلاح " همسایه" می شوند. وقتی طفلی در منزل آنچه را باید داشته باشد نیابد، ناخودآگاه مهر دیگری را به دل می گیرد. غافل از اینکه "دیگری" است.
این گونه می شود که جوانان ایران زمین که در این آب و خاک رشد کرده اند و میراث داران فردوسی و سعدی اند چندی است "فارگلیسی" سخن می گویند و "فینگلیش" پیام می فرستند. دوستی بر حسب مزاح می گفت حال که مادر خود را گم کرده ایم بجای جستجویش، که کاری سخت و سترگ است کار ساده را بر می گزینیم و مادر جدیدی مثل آنجلینا جولی یا امثال آن انتخاب می کنیم! هر چند این حرف خنده دار به نظر می رسد اما در کمال تلخی زیاد دیده می شود. مادر ما نیست اما همینقدر که خوشگل است و همه می شناسندش کافی است. حال اگر مهر مادری ندارد و نداریم چه باک؟
اما راه فرار دوم از بحران هویت، راهی است خطرناک تر. چرا که جذب هویت بی ریشه شدن را همه فهمند و به راحتی شواهد و عوارضش پیدا می شود اما ساخت هویتی کاذب مبتنی بر برخی حقایق جسته گریختهء تاریخی و بدون علم و آگاهی، راه به تعصب و وطن پرستی افراطی و فاشیسم می برد. اما در نزد "مدعیان خرد" و نه الزاما خردمندان، صورتی موجه و پسندیده می یابد. این شکل از بنیاد گرایی که چندان با طالبانیسم تفاوتی ندارد به نوعی بت پرستی مدرن در همه جای عالم تبدیل شده. گرایشات افراطی ایرانیان به ایران باستان و شکوه و جلالی که ای بسا ساخته ذهن معاصر است، شاهدی است کامل و صادق بر این مدعا. چقدر این روزها می شنویم که"هنر نزد ایرانیان است و بس" یا " ایرانیان باهوشند" گویی هر که در این مرز ها زندگی می کند با هوش است و هنر مند و قدمی بیشتر به سمت شرق یا غرب یا شمال یا علی الخصوص جنوب برویم اوضاع خراب می شود. همین نگاه را حتی به معادن و طبیعت و ... هم پیدا کرده ایم. محل اتکای این طرز تفکر نیمه دانی و اطلاعات یک سویه و صیقل نخورده است. بقول نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت:"هیچ ندانی به از نیمه دانی بسیار نزد دیگران دیوانه بودن به از فرزانه بودن در نزد خویش".
اینهمه احساس تعلق کاذب آمیخته با جهل و تعصب که تمامی ندارد و در اندیشه بسیاری ارباب خرد هم یافت می شود، ناشی از تلاقی دو جریان است. جریان اول جستجوی هویت مادری و دیگری نیمه دانی و عدم آشنایی دقیق و عمیق به ماهیت این فرهنگ. متاسفانه تاریخ بشر بارها و بارها شاهد این تلاقی نا مبارک بوده و فجایع آن را بارها از سرگذرانده. مطمئنا همین تجربه تاریخی بود که در آلمان نیمه قرن بیستم پدید آمد و ناسیونال - سوسیالیزمش به بتی تبدیل شد که جهان را به خاک و خون کشید.
لکن سوء تفاهم نشود. هدف از این سخنان نه تنها این نیست که گرایش به سمت شناخت سرزمین مادری و هویت آن کاری است بیهود یا خطرناک بلکه بر عکس آنچه این مقاله مدعی است آن است که شناخت درست و بدون حب و بغض و علمی سرزمین مادری تنها راه زیست مشترک جهانی و زندگی آبرومند فردی و ملی است. ما ضرورتا باید شناختی عمیق داشته باشیم از آنچه هستیم، بر خوبی هایمان و داشته هایمان صحه بگذاریم - بدون خضوع بیهوده و غرور بیجا - و به اشتباهات و نداشته هایمان اعتراف کنیم - بدون خشم و سرافکندگی . و یاد بگیریم که در این دنیایی که امروز هر چه بیشتر اندازه هایشان با اندازه های "یک وطن" تطبیق می کند، همانقدر که ما سهم در آباد کردن داریم در آباد شدن هم مدیونیم. همانقدر که ایرانیانی چون حافظ و خیام را گوته و فیتزجرالد آلمانی و انگلیسی می ستایند و "مال خود" می دانند ما هم همانقدر صاحب بتهوون و دکارت و نیوتن و داستایوفسکی هستیم. همانقدر که باغ ایرانی میراث جهانی است بودا های بامیان هم مال ما و همه مردم جهان بودند.
نکته دیگر این است که ما در شناخت سرزمین مادری و هویت فرهنگی اش با چالش ها و بعضا گرفتاری هایی جدی مواجهیم. مهم ترین سوال دراین سبیل توانایی ارائه پاسخی آبرومند به این سوال است که ایران کجاست و ایرانی کیست؟ آیا اقوام ساکن در فلات ایران هویت ایرانی را تشکیل می دهند یا فارس ها؟ هویت ایرانی در شهر هایی مثل شیراز و اصفهان و همدان تعریف می شود و اقوام کوچ نشین نشانی از هویت میهنی ندارند یا قبایل و عشایر هم در تداوم مفهوم ایران و ایرانی مهم و تاثیر گذارند؟ حافظ ایرانی است؟ مولوی چه؟ نظامی؟ ابن سینا؟ فارابی؟ و...
ما معمولا همه این افراد و البته بسیاری دیگر را ایرانی و مظهر فرهنگ و هنر ایران می دانیم. شاید اگر در طول تاریخ می شد سفر کرد و با این افراد مصاحبه ای انجام داد، بسیاری اصلا نمیدانستند ایرانی یعنی چه؟ بر سبیل مثال آیا مولوی ایرانی است؟ صد البته ما مولانا را ایرانی می دانیم. اما در جواب افغان ها که او را متولد بلخ می دانند و از آن بد تر ترک ها که او را رومی می خوانند و مدفنش هم در قونیه است چه جواب می دهیم؟ لابد به زبان استناد می کنیم اما باید یادمان باشد بسیاری از بزرگان فرهنگ ایران، به زبانی می گفتند و می نوشتند که ما امروز نمی دانیم. این سینا و فارابی و خیام آثار مهمشان درباب حکمت و فلسفه و موسیقی و ریاضیات را به عربی گفته اند. اما درست در تناقض با آنچه درباره مولوی ادعا می کنیم، درباره ابن سینا و خیام می گوییم ایرانی اند چون در همدان و نیشابور مدفونند.
ما در تعریف هویت فرهنگی سرزمین مادری با چند گستره انداموار (=ارگانیک) مواجهیم. از سویی هزاران سال تاریخ را دربرابر خود داریم. ما می گوییم از 5 - 6 هزار سال قبل از میلاد در فلات ایران تمدن (ایرانی) بوجود آمد. حال آنکه آنچه به نام سرزمین ایران می شناسیم به دست کوروش بزرگ پایه گذاشته شد. جالب این است که بعد از حمله اعراب سیالیت این هویت به حدی زیاد می شود که تقریبا می توان ادعا کرد که اگر فردوسی به داد نرسیده این هویت مثل هویت مصری و سوری و ... مضمحل شده و به تاریخ می پیوست.
به همین ترتیب ما با گستره مکانی عظیمی هم روبروییم. اگر هر آنجا که زمانی به تعبیر داریوش بزرگ "نیزه مرد پارسی" بدانجا رسیده باشد را بخشی از سرزمین مادری بدانیم پس از بخش های غربی هندوستان تا نواحی شرقی بلغارستان و رود دانوب فرهنگ ماست - که نیست اما آیا گنجینه هخامنشی که در دهه 1960 در افغانستان یافت شد یا فرش پازیریک هخامنشی که در سیبری پیدا شد را می توانیم ایرانی ندانیم؟ در این صورت ما باید مرز های منحول سیاسی ایران که طی قرن ها دستخوش تاخت و تاز های فراوان بوده را ایران بدانیم یا از سر ساده لوحی نوعی الگوی جغرافیایی مبتنی بر "فلات ایران " را بپذیریم؟
همانطور که مثال زدم ما هم اغلب در تعریف این هویت ، سیال عمل می کنیم. اما وقتی دیگرانی هم همین کار را می کنند و مثلا خلیج فارسمان را خلیج العربی می خوانند دادمان در می آید. لکن چون همین تعریف را اول به خودمان و بعد به دیگران ارائه نداده ایم، در بعضی موارد بیخود دادمان در می آید در بعضی موارد باخود دادمان در می آید اما صدایمان بجایی نمی رسد و هی مجبوریم برویم توی اینترنت و در برابر خلیج عربی فرم خلیج فارس پر کنیم و از همه بد تر اینکه در برخی موارد اصلا حواسمان نیست که دادمان دربیاید و کار از کار می گذرد و ... هیچ.
برخی نظریه مند هستند که کوچه نشینی مروج نوعی بی وطنی است و زندگی مبتنی بر شهرنشینی و کشاورزی مستلزم ثبات و حفظ هویت ملی. غافل از اینکه شواهد تاریخی عموما در تقابل با این نظر است. مثلا در اغلب جنگ های تاریخی و معاصر ایران، عشایر اول مرزداران ایرانند و اقوامی که در نزد بعضی "نیمه دانان"، غیرفارس محسوب می شوند و طبعا غیرایرانی دانسته می شوند زیربنای هویت فرهنگی ایران را پایه گذارده اند و با تنوع فرهنگیشان به هویت سرزمین مادری غنا بخشیده اند.
این سرزمین مادری که این قدر نزدمان عزیز است، بیش ار هر مادری نیازمند مراقبت و رسیدگی و محبت است. باز هم با همان تاکید اجتناب از روحیه تهاجم بر دیگری و ایجاد فلسفه متعصبانه "خودی و غیرخودی". ایران را باید بزرک بداریم، وحدت ابنایش را پاس بداریم و باید بدانیم که اگر بخواهیم حقیقتا ایران را دوست بداریم و بشناسیم باید جهان را دوست بداریم و ایران را در جهان بشناسیم. باید در وهله ول سعی بکنیم که این مفهوم که آبادی و احیای ایران چه معنایی دارد و بر چه اساسی استوار است را پاسخی در خود بدهیم.شهریار سیروسhttp://ammi.ir
سرزمین مادری وارث خاطرات نسلها
سرزمین مادری وارث خاطرات نسلها
سرزمین مادری شناسههایی همچون فرهنگ، آئین، اقلیم و نحوه معشیت مردم را در بردارد. در این سرزمین علیرغم اینکه انسانها همنژاد و هم مذهب با یکدیگر نیستند و اغلب کیلومترها دور ازهم و بسیار متفاوت زندگی میکنند، تفکرات معنوی، پندارها، نیازها و ارزشهای ذاتی و خواستههای واقعی و یکسانی دارند و آنچه که در ناخودآگاه ذهن، جوهر و مفهوم درونی آنها شکل میگیرد همانند است.
همین تشابهات آنچنان حس تعلقی در میان مردمان آن مرز و بوم ایجاد میکند که گویی همگی انتزاعی از یک مکان خاص هستند. آنان در جای جای این کره خاکی تأثیرات هماهنگ و همسان به جای میگذارند. این تأثیرات هماهنگ نشأت گرفته از هنجارهای اجتماعی شناخته شده و فرهنگ جاری است. با یک رویکرد ناب و تاریخگرایانه نسبت به سرزمین مادری میتوان گفت:
محلات قدیمی در سرزمین مادری قلمرو پایه در پیوندهای اجتماعی به شمار میروند و شکلگیری بخش عظیمی از کمالات انسانی در دل این محلات کوچک رخ میدهد. سرزمین مادری در دوران کودکی در قلمرو محلی مطرح است و حوزه نفوذ آن در سنین نوجوانی در قلمرو ملی مطرح میگردد. حال آنکه در بزرگسالی گاه کل کره خاکی بعنوان سرزمین مادری آدمیان تلقی میگردد. آنچه در همه اینان مشترک است احساس تعلق قوی در سرزمین خاطرههاست.
من از این خانه پر نور به در مینروم
من از این شهر مبارک به سفر مینروم
منم و این صنم و عاشقی باقی عمر
من از او گر بکشی جای دگر مینروم
در سرزمین مادری معانی بس عظیم نهفته است که پوسته ظاهری متفاوت این سرزمین در هر زمان آن را در برگرفته است. آنچه در این سلسله ادوار تداوم یافته مفهومی با نام هویت است. احساس «این همان و این نه آنی»!
حفاظت از سرزمین مادری به منزله حفاظت از جوهر زندگی و هویت ملی است. حفاظت از خاطرات نسلها و روح دورانهاست.روح حاکم بر کالبد سرزمین مادری در فرهنگ ساکنان آن تأثیر گذاشته و به سایر نقاط جهان نیز تسری مییابد.
آنچه از سرزمین مادری ما نقش بر خیال بسته ،معاشقه آب و گیاه در باغ ایرانی است و تلاش ایرانیان برای وصال و پناه بردن از گرمای جهنمی جبار به سایه طوبایی درخت و دل سپردن به زمزمه مزامیری جویبار.
اما ایرانیان در آن هنگام که در باغ حضور ندارند ،نقش تمثیلی از آن را در قالی درون خانه جلوه گر ساخته اند که تأثیرش آنچنان جهان شمول و فراگیر گشته که در مراسم
ترحیم پاپ بزرگ در اروپا از قالی ارزشمند ایرانی استفاده میگردد ویا کف زیباترین مسجد امارات متحده عربی با بزرگترین قالی جهان که یک قالی زیبا و دستباف ایرانی است فرش میگردد.
همچنین انتزاعی از گل و درخت را به صورت بته جقه برپارچه و کاشی میتوان دید وغایت این نقوش انتزاعی به شکل صور اسلیمی در همه فضاهای زندگی معنوی همچون عبادتگاه و مسجد حضور یافته است.
بوی کاهگل در کوی و برزن ،نقش گل و مرغ بر درب خانه ها و نقوش شمسه و لوتوس بر دیواره ها و حصار خانه ها ، باغچه کوچک خانه پدری با رایحه شکوفه های درختان میوه و حیاط مرکزی خانه مادر بزرگ که کانون تمرکز و تجمع همگان گرد طبیعت کوچک درون خانه است ،همه و همه برانگیزنده احساس دلتنگی نسبت به سرزمین مادری است که در هر پلک برهم گذاشتن بر پرده ذهن نقش می بندد.
خاطرات جمعی از مراسم و اعیاد مذهبی ،حال و هوای عید در مراسم نوروز، لباسهای محلی و اغذیه بومی، بوی خاک باران خورده در کوی و برزن محلات قدیمی ،یادواره آهنگ دلنشین اذان ،حضور چهار فصل در خاطرات و آلبوم عکسها تداعی گر احساس شعف و اشتیاق دوران کودکی در سرزمین مادری است .
امروز بر سر این فرهنگ و تمدن کهن چه آمده؟آیا چیزی برای نقش بستن در خاطراتمان هست که به سالهای بعد ببریم؟ آیا ردپای هویت هنوز در بقایای تصاویر شهر هست؟ آیا نسلهای آتی خاطره ذهنی اصیل و جاودانی از سرزمین مادری خود خواهند داشت؟محمدمهدی محمودیـ لیدا اسلامیhttp://ammi.ir
سرزمین مادری
سرزمین مادری
سولــِداد براوو، خانم خواننده ی ونزوئلایی چهل سال پیش در یکی از آوازهایش می خواند: " بین مردم من و مردم تو خط و نقطه کشیده اند. وقتی که پرواز می کنم روی زمین فقط کوهسار و رودخانه می بینم. آن جا نه خط می بینم و نه نقطه".
هرجا که درخت تبریزی می بینم آن جا سرزمین من است. وقتی برگهایش را می بینم که سرش را برای باد تکان میدهد انگاری بگوید نه بابا! ای وای! آخ آخ. به به، چه خوب. آنجا جای من است. آنجا که چنار تنومند کهن باشد. از او پرسم که این چون است و آن چون. یکی را داده ای صد ناز و نعمت. یکی را قرص جو آلوده در خون. افرا و بید چه هوشیار، چه مجنون، هر کجا که باشد. آن جا خانه ی من است. این جمله ایست که تاجیک و افغانی با لهجه ی خودشان می گویندو آذری ها و ترک ها می گویند. کشمیری ها هم می گویند. مردمان دره های سبز می گویند. میان رودان و بین النهرینی ها می گویند. هرجا که نخل هست، که در کودکی بالایش می رفتم و هسته های خرما را برای خواهرم که خود خرما را می خواست پایین می انداختم خانه ی من است، کنار اروند رود، کنار شط العرب. به زبان دیگران سخن گفتن و اشتباه لپی کردن و خندیدن، انجا هم جای من است. جایی که زبانشان را نمی فهمم و از آنها تنها صداهایی می شونم که برایم نا مانوس یا ناهنجار است و فقط با بالا انداختن ابروها اخم کنجکاوانه ی آن ها را به لبخند تبدیل می کنم، آنجا هم خانه ی من است. اما برای ماندن جایی را انتخاب می کنم که بیشتر حس کنم.
قبایل و مردم ما بارها جابجا شده اند. جای همدیگر را گرفته اند. همین اسرائیلی ها که میگویند اینجا مال ماست و ما اول اینجا بودیم کوه نشینانی بودند که از رود اردن گذشتند و کم کم در دشت فلسطین جا خوش کردند. حق هم داشتند. آنجا مانند بهشت بود. اما کم کم هر وقت که توانستند شبیخون زدند و شهرهای فیلیسته ای ها را تصرف کردند. روزها با زبان خوش و با بده و بستان. شبها با دزدی و زور و تجاوز. البته! این مهم است، آن ها هنوز یهودی نشده بودند. آن ها رمه دشتند و هرکسی که بیشتر رمه و گوسفند داشت شاه بود. وهنوز تا رسیدن موسی فاصله بسیار بود.
صحرا نشینان سامی هم از راه رسیدند و جای سومر ها را گرفتند. آن ها قرن ها سری به این بهشت می زدند و به آن سرزمین سبز و پر از جویبارهای پر آب غبطه می خوردند، اما به یکباره فرا رسیدند و گرفتند و ویران کردند و جا گرفتند. آنگاه شدند بابلی و اکدی. و تمدنی دیگر به راه انداختند. تازه، سومری ها هم از راهی دور رسیده بودند. لابد قبل از آنها کسان دیگری و قبایل صحرا نشین در میان دجله و فرات در حال دامداری و کشاورزی دیمی بودند، اما سومری از در آشتی در آمند و جویبار و بند کشیدند و بیابان را پرآب و آباد کردند و بهشت را ساختند. بهشت آن ها بحرین بود. مقر خدایان. دستشان به آن نمی رسید. اما بین النهرین را کپی برابر با اصل ساختند و همانجا ماندند و البته گهگاه برای تجدید خاطره از همان راهی که می شناختند و آمده بودند بالا می رفتند. به افغانستان و به کرانه های دریای مازندران بر می گشتند و چاق سلامتی می کردند و تازه ها را نشان میدادند و بده بستان می کردند.
اما آخایی های وحشی از شمال فرا رسیدند همه جا را ویران کردند تا بعد با یک چیزی مثل "طرح مارشال" آن جا را دوباره بسازند و مهر خود را بر آن بزنند: اینجا هلنستان است!". قبلا هم هیچکس اینجا نبوده. باور ندارید؟ از خود ما بپرسید. سیر تاریخ عوض شد. عقب رفت. صبر کرد. دوباره ریشه دواند و رشد کرد. جا نگرفت. دوباره جنگ و دعوا کرد و دوباره خشک شد. دوباره به عقب رفت. بعد این آمد. بعد آن آمد. آخرش هم مغول ها آمدند و کشاورزان را دعوت کردند گله دار شوند. اما بعد تجارت باز گسترش یافت. سرزمین ها نیز با هم قاطی شدند. او ِر لاب شدند. مردمش هم بارها با هم اور لاب شدند اگرچه مقامات قومی مذهبی شان غدغن کرده و کلی هم جریمه تعیین کرده بودند. اما قرو قاطی شدند. این از خاصیت جنگ هست که زورش از همه بیشتره.
البته خدای ثروت زور پولش از زور اسلحه ی خدای جنگ هم بیشتره و داستان تاریخ تمدن ما همینطور هست که دیدیم و می بینییم. راستش سر در نمی آورم. فرض می کنم اگر طبیعت خیلی بیش از این دست و دل باز بود و همه جا سرسبز. پربار. غنی. شاداب. همه جا بهشت. همه جا آفتاب. بسیار حاصلخیز. دیگر چرا جنگ؟ چرا مهاجرت؟ چرا زورگویی؟ جر زدن؟ دروغ گفتن؟ کشتن و توی پوست او رفتن؟ اما بلافاصله 70 میلیون سال پیش را یادم می آید. همه جا سبز. حتی گروئنلند هم گرین. جنبش سبز ها از همان جای سبز و بزرگ بر آمدند اما مدتها صبر کردند و وقتی که وقتش شد در دنیا پخش شدند. آنزمان، که آنقدر همه جا سبز و درختان بزرگ که حیوانتش هم غول پیکر. اما همه که گیاهخوار نبودند. آول گیاهخواران آمدند و گوشتخواران که کوچک اندام و فرز بودند مدتی صبر کردند و وقتی که وقتش رسید ناگهان به گیاهخوارن چاق و چله حمله کردند. اسمش را گذاشتند تعادل. اعتدال. سیاست تعدیل. تا همین آخرها هم ادامه داشت. قبلا که وحشی بودیم عصبانی که می شدیم سر هیچی به هم می گفتیم "نفستو می گیرم ها!!".
بعد که متمدن و سازنده شدیم گفتیم "تعدیلت می کنم ها!". به هرحال، هربار که یک امپراتوری ورچیده شد به خط نقطه ها افزوده شد. در سرزمین ایرانیان که ما باشیم ساسانیان که ورچیده شدند عرب ها آمدند و اسلام آموردند. خدا عمرشان بدهد. اما عجب زورگویانی شدند. ما مجبور شدیم اسلامی که ارمغان آوردند را برایشان حلاجی کنیم. باور ندارید از بپرسید. این ها را از طالقانی بپرسید می گوید اگر هر روز خدا را به یک میلیارد سال تشبیه کنیم، شش میلیارد سال عمر زمین معادل شش روز خدا می شود. به اینصورت تئوری نسبیت را خود خداوند برایمان کنار گذاشته بود تا به بلوغ رسیدیم خودمان کشفش کنیم. اینها همه هست.
خیلی چیزها هم هنوز نیست. اما همه ی اینها جدول مندلیف خودش را دارد. میدانیم کههست و ما هم به دنبالش می گردیم. خط نقطه ها مزاحمند و خط نقطه ها همینطور بیش و بیشتر هم می شوند. حق خود مختاری ملل شده حق خود مختاری قبایل. فکرش را بکنید اگر اربابان جهان حالا بخواهند کشور پهناور لیبی را بر اساس تعداد قبائلش تقسیم کنند و اسمش را بگذارند آزادی. برابری. برادری و فرانسویان سارکوزی را با زبان خوش عربی از رو ببرند. اما چرا ینهمه منم منم. اینهمه جنگ. مقدار آب همانست که هست. نه کم می شود ونه زیاد. چرا اینهمه جنگ بر سر آب؟ خب کثیفش نکینیم. آلوده به رادید اکتیفش نکینم. راهش را پشت خط- نقطه ها کج نکنیم. شور است و بخار که ناگهان سردش می شود. یخ می زند، اما باز رها می شود و شیرین به دریا می رسد.
بالاخره که مثل بچه های آدم باید با هم آشتی کنیم. این را به چه زبانی باید گفت؟ حالا به هر زبانی. نه خیر! قره باخ مال من است. نخیر! من از اول این جا بودم. مال من است. نخیر. به زور آمدی و عمدا اینقدر زاد و ولد کردی تا مال تو شود اما در کتابها نوشته اینجا مال منست! به دخترم از اول یاد ندادم "مال منه!" و هر روز که به پارک میبردمش یک بچه ی دیگر که با این عقیده موافق نبود می آمد و بجای این که بگوید به به! خوشم آمد، اسباب بازیهای دخترم را می گرفت و می گفت "مال منست" و با خودش می برد و همینطور که دور می شد من آه می کشیدم. بعد ها شهردار تهران آمد و گفت اینقدر گل میکارم و مردم ببرند تا؟ بقیه اش را یادم نیست. تا آدم بشوند؟ تا سیر بشوند؟ تا اینقدر حرص نزنند؟ تا چشم و گوششان پر بشود؟ تا از رو بروند. تو نیکی میکن و در دجله انداز.
ببین چی شد؟ هر روز بمب. دیگر چی مانده؟ ها! به همین دلیل نوبت لیبی شد و بعد لبنان و سوریه. بعضی ها هم دلشون که تنگ میشه عالمانه و عامدانه می پرسند " پس کی نوبت ما میشه؟". همین. کی نوبت ما انسان ها میشه که آشتی کنیم. زبان ها و غذا ها و رفتار ها مانند رقص ها و پایکوبی ها و هنر ها و ادبیات "ها" و فرهنگ ها مانند رنگین کمانند. چاشنی بشریت اند. حالا که اینقدر فن آوری داریم که ماشین بجای ما کار کند. حالا که اینقدر تولید داریم که زیادی هم می آوریم و دور میریزیم. تقسیم کنیم. جنگ چرا؟ خط نقطه چرا. رودخانه که زمنی خدایی داشت را چرا از وسط شقه کنیم؟ تقصیر از گاو است که اینقدر ما را واداشت شقه اش کنیم که معتاد شدیم و یا به نام دانش یا به نام قوم و ملیت یا به نام مالکیت، همه چیز را شقه می کنیم. حتی رودخانه را و خدایش را نه حرمت. که فراموش کرده ایم. ناسپاسی می کنیم.
آخر برسر فرزندان آدم چه رفته است؟ نقشه های هر قوم که به دنبال سرزمین بزرگ خودش هست را روی نقشه جغرافیا بیندازیم تا داد بزنیم که برسر اور لاب ها چه خواهد آمد. اسرائیل بزرگ: از نیل تا فرات. کردستان بزرگ: از شرق ترکیه تا شرق ایران. ارمنستان بزرگ از همانجای کوچکی که هستند تا ناف ایران و شرق ترکیه. البته با تکنولوژی کنونی می شود کوه آرارات را هم جابجا کرد و به ایران برد. اگر خدای نخواسته بقایای کشتی نوح در کناره های کوه آرارات یافت شود که لابد اسرائیلی ها ادعای مالکیت می کنند. دیگه واویلا. اگر این نفت نبود! نفت را ترا بخدا ول کنیم. یهمه باهم. یکدفعه. نفت را ول کنیم. نخواستیم. وگرنه اسرائیل میرود زیر دامن لبنان می گوید نفت دریای بین لبنام و قبرس مال منست. غده س سرطانی هم همین کار را می کند. یکدفعه بزرگ می شود و می گوید اینجا مال منست. همه اش مال منست و مرگ را برای همه و خودش ارمغان می آورد. راه حل عدالت یا بهتر بگویم تعدیل است. چه معنا دارد کشور به این بزرگی، با آنهمه نفت و گاز و آب شیرین فقط برای شش میلیون لیبیایی باشد. گاو چران ها که به دنبال علوفه هستند درست می گفتند. این که یک مشت عرب و عجم کونشان را روی نفت گذاشته اند دلیل نمی شود که آنهمه نفت مال آنها باشد. باید آن را تعدیل کرد. آن هم مانند علوفه است و مال همه ی چارپایان. اگر چارپا بداند ما دو پایان چقدر غصه ی آن ها را می خوریم تا ابد وفادار ما میمانند. حال این زمین وزمان و نفت و علوفه و زبان و علم و ادب و ما بچه های آدم. کی بود گفت "خدا خر رو شناخت و شاخش نداد؟!".فرخ باور - http://ammi.ir
حدیثی از پیامبر اکرم (ص) روی بطری آب در استرالیا!
حدیثی از پیامبر اکرم (ص) روی بطری آب در استرالیا!نقش توریسم در توسعه پایدار روستایی
نقش توریسم در توسعه پایدار روستایی
(گردشگری به مثابه صادرات نامرئی)
صنعت گردشگری به عنوان یکی از بزرگترین و متنوعترین صنایع در جهان امروز به حساب میآید. بسیاری از کشورها این صنعت پویا را به عنوان منبع اصلی درآمد، اشتغالزایی، رشد بخش خصوصی و توسعه ساختار زیربنایی میدانند. صنعت گردشگری امروزه به قدری در توسعه اقتصادی- اجتماعی کشورها اهمیت دارد که اقتصاددانان آنان را «صادرات نامرئی» نام نهادند. 
ایران سرزمینی است با تنوع شرایط اقلیمی و چشماندازهای طبیعی، با حدود ۶۰ هزار روستا که در این فضای متنوع ملی پراکنده اند. روستاها به دلیل ویژگیها و ماهیت وجودشان به طور مستقیم به طبیعت پیرامون خود وابسته و متکی هستند، به طوری که تغییرات در این بستر مکانی در گذر زمان شکل میگیرد و در فضایی جغرافیایی مبتنی بر کنش متقابل میان عوامل و روندهای طبیعی ـ اکولوژیک و اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی را خلق مینماید، بنا به درجه تغییرات و دگرگونیهای روستایی بخش هایی از فضای درونی و بیرونی روستا شکل طبیعی و بکر خود را حفظ مینماید، همین ویژگی روستا برنامهریزی اکوتوریسم را در چنین محیطی امکانپذیر میسازد. کنفرانس جهانی توریسم، توریسم روستایی را شامل انواع گردشگری با برخورداری از تسهیلات و خدمات رفاهی در نواحی روستایی میداند که امکان بهرهمندی از منابع طبیعی و جاذبههای طبیعت را همراه با شرکت در زندگی روستایی (کار در مزرعه و کشاورزی) فراهم میآورد. توریسم روستایی، توریسم زراعی و کشاورزی و حوزهای از ارائه خدمات و تسهیلات مانند اسکان، پذیرایی، امکانات، وسایل سرگرمی، برپایی جشنها و مراسم محلی، تولید و فروش صنایع دستی و محصولات کشاورزی را نیز در بر دارد.
گردشگری روستایی به عنوان یک فعالیت تفریحی، اجتماعی، در نیمه دوم قرن هجدهم در انگلستان و اروپا ظاهر شد. قبل آن هم مناطق روستایی مورد استفاده فعالیتهای تفریحی قرار گرفته بودند اما شرکت در این فعالیتهای تفریحی محدود به اقشار برتر جامعه بوده است. در قرن نوزدهم و بیستم به دلیل توسعه حمل و نقل و سهولت جابهجایی راهیابی به مناطق روستایی آسان شد. رشد سریع تقاضا برای گردشگری روستایی از سال ۱۹۴۵ آغاز شد البته در همین زمان گردشگری روستایی شاهد رشد برجسته گردشگری بینالمللی شاهد رشد جمعیت بوده و افزایش تقاضا برای گردشگری روستایی تا اندازهای منجر به توسعه گردشگری شد.
تنوعبخشی به اقتصاد، بالا بردن شاخصهای توسعه انسانی، مشکلات ناشی از صنعتی شدن و آلودگی بیش از حد استاندارد شهرها به ویژه شهرهای بزرگ، مهاجرتهای روستایی، افزایش بهرهوری و کارآمدی نیروی انسانی، اشتغالزایی، تعامل فرهنگها و گفتمانها، حفظ محیط زیست و در مجموع توسعه پایدار از دغدغههایی است که جهان امروز با آن روبهرو است. هریک از کشورها در هر سطحی از توسعه در تلاشند که پاسخ لازم به دغدغههای مذکور را بیابند.
در این میان، کشورهایی که به متنوعسازی اقتصاد روی آوردهاند و میخواهند خود را از اقتصاد تکپایهای برهانند، در جستوجوی شناخت راههای آن یا خلق راهها و روشهای جدیدند. یکی از این روشها گردشگری است که اغلب کشورها به ویژه کشورهایی که به لحاظ موقعیت مکانی از این مزیت برخوردارند، آن را در برنامههای توسعه ملی خود گنجانده اند تا از این طریق بتوانند فرآیند توسعه ملی خود را سرعت بخشند. سکونتگاههای روستایی، به خصوص در کشورهای جهان سوم که نزدیک به نیمی از جمعیت این گونه کشورها را در خود جا دادهاند، با مسائل و مشکلات حادتری از قبیل مهاجرتهای روستایی، پایین بودن سطح اشتغال، پایین بودن سطح بهرهوری در بخش کشاورزی ، فقدان یا کمبود زیربناهای رفاهی و خدماتی مواجهند. این در حالی است که تعداد قابل توجهی از این گونه سکونتگاهها به لحاظ موقعیت مکانی و داشتن عناصر مهم جذب گردشگر، مانند مناظر طبیعی، آثار باستانی، تنوع اقلیمی، آداب و سنن اجتماعی، زمینههای مناسبی برای توسعه فعالیتهای گردشگری دارند.
در این میان مناطق روستایی کشور ما نیز زمینههای مناسبی برای توسعه گردشگری دارند. در این راستا دولت حرکت از اقتصاد تک پایه به سوی اقتصاد متنوع و با ثبات را در برنامه کاری خود قرار داده است که یکی از این برنامهها توسعه گردشگری است و مناطق روستایی زمینههای مساعد برای توسعه این بخش از فعالیتهای اقتصادی را دارند. بدون شک دستیابی به چنین هدفی مستلزم شناخت فرآیند گردشگری، طبقه بندی رویکردها، سیاستها و آثار اجتماعی-فرهنگی، زیست محیطی و اقتصادی است، تا با یک پشتوانه علمی وآگاهی از آثار مثبت و منفی این پدیده در جهان و ایران، به انتخاب یک راهبرد منطقی واقع گرا توام با برنامه ریزی و مدیریت صحیح گردشگری در چهارچوب فرآیند توسعه همه جانبه و پایدار دست زد.

به طور کلی اصول گردشگری روستایی را میتوان به شاخههای زیر تقسیم نمود:
۱) تفریحی: گسترش تفریحات گردشگران در روستا باید بر اساس فعالیتهایی باشد که نمایانگر زیباییها، فرهنگ، تاریخ و حیات وحش روستا است.
۲) توسعه: توسعه روستا باید حفظ محیط زیست و اهداف تفریحی را تقویت کند؛ به طور مثال میتواند استفاده بهتری از مکانهای تاریخی داشته باشد تا مکمل درآمدهای حاصل از زمینهای کشاورزی باشد و این مهم با احیای زمینهای متروک و ایجاد فرصتهای جدید برای دسترسی به روستا حاصل میشود.
۳) اقتصاد روستایی: سرمایهگذاری در گردشگری روستایی باید از اقتصاد آن حمایت کند . با این حال باید در مناطق وسیع کم جمعیت صورت گیرد تا از انبوهی جمعیت و خسارات ناشی از فرسایش منابع طبیعی و استفاده بیش از حد آنها جلوگیری شود و موجب گسترش اقتصاد و فواید دیگر شود.
۴) حفظ محیط زیست: کسانی که از گردشگری روستایی سود میبرند باید در حفظ آن سهیم باشند و با حمایتهای سیاسی و عملی از محیط زیست و اجرای سیاستها و برنامههای تفریحی،کیفیت آن را بهبود بخشند.
۵) بازاریابی: تبلیغ و اطلاعرسانی در مورد صنعت گردشگری باید فهم مردم را نسبت به آن عمیق کند تا استفاده بهینه از روستا منجر به درک و لذت بردن از آنها شود.
۶) طرحریزی: برنامهریزی و اداره توسعه جدید گردشگری باید با منظره توازن داشته باشد و هر جا که ممکن است آن را گسترش دهد.
مفهوم توسعه پایدار گردشگری روستایی
در عصر حاضر، گردشگری و اقتصاد گردشگری در حال تبدیل شدن به یکی از سریع ترین صنایع رو به رشد جهان، ابزاری برای ایجاد درآمد ملی، از اصلیترین ارکان اقتصادی جهان و نیز از مفاهیم، اشکال و ارکان توسعه پایدار قلمداد میشود. از طرفی گردشگری اشکال مختلفی دارد که اکنون شکل روستایی آن، با هدف توسعه پایدار جوامع محلی در نواحی روستایی و به عنوان ابزاری برای توسعه اقتصادی و اجتماعی و یکی از مهمترین مشاغل مدرن در مناطق روستایی ارتقا یافته است. هرچند که گردشگری روستایی در مجموع موضوع جدیدی نیست اما اهمیت آن و نقشی که در توسعه پایدار جوامع محلی ایفا میکند، به تازگی مورد تایید قرار گرفته است.
این در حالی است که با آنکه مفاهیم توسعه پایدار از دهه ۱۹۸۰ به بعد در نوشتارهای توسعه جهان به طور گسترده مورد توجه صاحب نظران واقع شده، اما توجه به گردشگری پایدار از دهه ۱۹۶۰ با شناسایی تاثیر بالقوه گردشگری انبوه و توجه به تاثیر فعالیتهای گردشگری بر اقتصاد، محیط زیست و فرهنگ نقاط توریستی در مناطق میزبان آغاز شد. این روند در دهه ۱۹۷۰ با شکل گیری و پیدایش مفهوم گردشگری سبز که بر اساس آن، ارزش سرمایههای طبیعی و میزان خسارتها و آسیبهای وارد آمده بر محیط زیست برآورد میشود، ادامه یافت و بیشتر بر حفاظت از منابع طبیعی و فرهنگی و سایر منابع گردشگری بر استفاده دائم نسل فعلی و نسلهای آینده معطوف شد. به دنبال این تلاشها اصطلاح و مفهوم گردشگری پایدار بهعنوان تنها راه نجات طبیعت و انسان نمود پیدا کرد. رهیافت گردشگری پایدار، گردشگری را در غالب مرزها بررسی میکند و رابطه مثلثوار میان جامعه میزبان و سرزمین آن را از یک سو و جامعه میزبان و سرزمین آن را از یکسو و جامعه میهمان یعنی گردشگران را از سویی دیگر با صنعت گردشگری برقرار میسازد و قصد دارد فشار و بحران موجود بین سه ضلع مثلث را تعدیل و در طولانیمدت موازنهای را برقرار سازد.
مدیریت گردشگری و نقش آن در توسعه روستایی
مدیریت امور گردشگری در سطح ملی از وظایف و مسوولیتهای دولت است که خط مشی و سیاستهای کلی، وضع مقررات، ترتیبات اداری، منابع مالی و سهم هر یک از بخشهای عمومی یا خصوصی توسط دولت مشخص میشود. در برخی از کشورها برنامهریزی گردشگری در این سطح به صورت نیمه دولتی یا حتی غیردولتی و خصوصی انجام میگیرد. به این ترتیب برنامهریزی و مدیریت گردشگری روستایی وظیفه تعداد زیادی از سازمانهای بخش دولتی و خصوصی و شوراهای اسلامی روستاها است که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در گردشگری دخالت دارند.
براین اساس اثرات مدیریت گردشگری روستایی بر این محیط را میتوان اینگونه برشمرد:
۱) ایجاد اشتغال برای نیروی مازاد کار و ایجاد فعالیتها برای کار مازاد
۲) تنوع اقتصاد روستایی در کنار دیگر بخشهای اقتصادی
۳) بالا بردن سطوح درآمدی خانوار روستایی
۴) ایجاد تقاضا برای محصولات کشاورزی، صنایع دستی و دیگر محصولات
۵) حفظ آثار باستانی، ابنیه تاریخی و جاذبههای طبیعی روستا
۶) اثرات مثبت اجتماعی، فرهنگی گردشگری روستایی
۷) محیط روستایی و پیرامون آن، این فرصت را محقق میکند تا گردشگران در بطن سنتی روستا زمانی را به فراغت بگذرانند.
منابع:- 1.شارپلی، جولیا، (۱۳۸۰) گردشگری روستایی، ترجمه منشی زاده و نصیری، نشر منشی- رضوانی، محمدرضا، (۱۳۸۷) توسعه گردشگری روستایی با رویکرد گردشگری پایدار، انتشارات دانشگاه تهران*2.روزنامه دنیای اقتصاد - شماره ۲۷۴۸
نقش گردشگری شهری در توسعه پایدار
نقش گردشگري شهري در توسعه پايدار 
توسعه اقتصاد شهري و ايجاد منابع درآمد پايدار همواره از دغدغههايي بوده كه مديريت شهري، تحقق بسياري ديگر از انتظارات و مطالبات شهروندان را وابسته به تحقق آن خوانده است. تبديل شهرهاي كوچك و بزرگ به مقاصد گردشگري داخلي، منطقهاي و بينالمللي با توجه به امكانات و جاذبههايي كه در اختيار دارند، هم به اندازه كافي مدعي دارد و هم متولي. البته با اين وجود هنوز كاستيهايي در اين حوزه وجود دارد كه موجب كندي تكميل طرحها و پيشبرد برنامههايي فراتر از وضع فعلي به سوي مطلوب ميشود.
امروزه شهرهاي موفق و معروف كه نامشان به عنوان يك مقصد گردشگري، حتي قبل از اسم كشورشان مطرح ميشود، بخش مهمي از اقتصاد شهريشان را از محل فرصتهاي جذب و ساماندهي اشتغال و مسائل مربوط به توريسم اداره ميكنند. هزينههاي فزاينده اداره شهر بخصوص كلانشهرها – كه تعدادشان هم رو به افزايش است – روشهاي سنتي درآمدزايي را بتدريج كنار زده و ميزند، از اين رو نياز گردشگري به عنوان صنعتي كه هم پولساز است و هم شغلساز، توجه واقعي مديران شهري را به خود جلب كرده است.
در كشور ما تقريباً فقط آن جايي كه فرصتهايي براي گردشگري شهري از قبل وجود داشته، به اين امكان پرداخته و از آن بهره گرفته شده است، البته در صورتي كه آن فرصت را هم با موازيكاري و ديركاري و كمكاري از دست نداده باشيم. اما لزوم امكانسازي براي گردشگري در شهرها از آنچه در دسترس است، بيشتر بوده و به برنامهريزيهاي متفاوتي هم نياز دارد.
شهردار نوشهر معتقد است درآمدزايي از صنعت توريسم در شهرها هنوز براي ما نهادينه نشده است: «حتي در شهرهايي كه در حال حاضر آنها را توريستي ميدانيم و درآمدشان از اين راه محسوس است، ساماندهي خاصي صورت نگرفته و درآمد، غيرمستقيم است كه در قالب مشاغل سطحي و تا حدي كاذب نمود مييابد.»
علي اماني در گفتوگو با ميافزايد: «درآمدهاي شهر از جذب گردشگر بايد براساس برنامهريزي، اداره و جهت داده شود. علاوه بر اين بايد طرحهايي داشت كه مكمل جاذبههاي طبيعي و ديدنيهاي تاريخي منطقه و شهر مورد نظر باشد. اما بزرگترين مسئلهاي كه پيش روي توسعه نقش گردشگري در بهبود اقتصاد شهري قرار دارد، نبود متولي واحد در اين بخش است تا تصميمگيري، اجرا و پاسخگويي هم مسير باشد.»
وي با اشاره به اينكه مطلوب گردشگري آن است كه زير نظر مديريت شهري باشد، توضيح ميدهد: «طرحهاي محلي يا كلي كه براي گردشگري يك شهر ارائه ميشود، لازم است با طرحهاي جامع و تفصيلي آن شهر تطابق داشته باشد. حتي در صورتي كه اين طرحها به طور كامل در دسترس نباشند، بايد آنچه در حوزه گردشگري اجرا ميشود، براساس فرهنگ و سليقه همان شهر باشد و نميتوان صرفاً با يك طرح ملي و كلنگر، كار لازم را انجام داد.»
شهردار نوشهر كه از گردشگرپذيرترين شهرهاي شمالي كشور است، به اهميت هماهنگي دستگاهها و سازمانهاي دخيل در گردشگري نيز اشاره ميكند و ميافزايد: «با مديريت شهري پراكنده قادر نخواهيم بود آنچه از اين صنعت انتظار داريم، به دست آوريم. طرح جامع گردشگري است كه استانداردها را مشخص و اعمال ميكند تا گردشگر احساس كند شهر براي ميزباني او آماده شده است. ميزان موفقيت اين طرحها تا حدي است كه از گردشگري ميتوان تا 80 درصد درآمد شهر را تأمين كرد.»
اعمال مديريت واحد شهري براي بهرهگيري هر چه بيشتر از قابليتهاي گردشگري شهرها مسئلهاي است كه دكتر محمدتقي رهنمايي، استاد دانشكده جغرافياي دانشگاه تهران به آن اشاره ميكند و به ميگويد: «در شهرهاي موفق در حيطه گردشگري، شهردار بالاترين مقام تصميمگيرنده براي پروژهها و برنامهها است تا ساختار مدون و مشخصي در شهر اعمال شود.»
وي ميافزايد: «بايد بررسي كرد كه شهر چه جذابيتي براي گردشگر دارد تا براساس آن يك نظام برنامهريزي متناسب تعيين كرد. شهر اصليترين ميراث تمدن بشريت است كه قسمت عمده خلاقيتهاي بشري در آن تجلي پيدا كرده است. بنابراين خود بافت شهرها از سيستمهاي آبرساني و تأسيسات گرفته تا باغها و بناها و مراكز مذهبي و فرهنگي براي گردشگران جاذبه دارد تا آن شهر را به عنوان مقصد گردشگري انتخاب كنند.»
اين استاد دانشگاه توضيح ميدهد: «دليل ديگر آنكه شهر قابليت استفاده از گردشگري را داراست، بار اجتماعي است كه از حضور انسانها براي زيست و معيشت در كنار يكديگر پديد آمده و نشاندهنده تعامل معمول بين شهروندان است. گردشگر دوست دارد در جمع مردم باشد و طبيعت انساني، به بهترين وجه در فضاي شهري فراهم ميشود. بنابراين وقتي براي طرحهاي گردشگري شهري برنامهريزي ميكنيم بايد به اين دو نكته توجه شود. همچنين نياز به اقناع حس زيباييپسندي مردم چه شهروندان و چه گردشگران لازم است با دقت در عناصر زيباييشناسي مرتفع شود تا به درآمدزايي فزاينده و پايدار برسد.»
دكتر رهنمايي ميافزايد: «درآمدي كه از توسعه گردشگري نصيب شهر ميشود تا حد زيادي قابل اتكا است چراكه اين كار نيروبر است و به صورت ماشيني و مكانيزه صورت نميپذيرد. اشتغالزايي بالاي اين طرح، گردش اقتصادي را به همراه دارد كه بسياري از شهرداريها در دنيا از آن بهره ميبرند.»
سهيم شدن مديريت شهري در منابع مالياتي و عوارض براي توسعه طرحهاي كلانشهرها كه تأثيرات ملي دارند، مسئله ديگري است كه دكتر رهنمايي بر آن تأكيد دارد. اين استاد دانشگاه تهران توضيح ميدهد: حتي در پررونقترين شهرهاي ما، سهمي از عوايد فعاليت اقتصادي شهروندان در قالب ماليات در اختيار مديريت شهري قرار ميگيرد تا به صورت هدفمند و طرحريزي شده به مصرف برسد.
وي ميافزايد: شهرهايي هستند كه از داشتههاي طبيعي و تاريخي بهرهمند بوده يا نبودهاند اما در هر صورت در گردشگري توانستهاند نامشان را بشناسانند، برجستگيها و ويژگيهايي براي خود كسب ميكنند تا ورود مسافر به آنها بيشتر شود. شهرهايي كه ميخواهند تمايل گردشگر به سوي آنها بيشتر شود هم نياز به عمل براساس ضابطه و دانش فني و تخصصي مديران شهري دارند هم بايد اولويتهاي آنها مورد بازنگري قرار گيرد. اگرچه تأمين زيرساخت و امكانات براي اقامت آسان گردشگر مورد نياز است اما موفقيت شهري بيشتر است كه «انسانمحور» باشد تا «ابزارمحور». توجه به مسيرهاي پيادهروي در تناسب با گسترش گذرگاههاي مخصوص خودرو، نمونهاي از توجه به تمركز بر نيازهاي انسان شهري است.
ارزش نهادن به همگن بودن محل زندگي انسانها، محور جذابيتي است كه به نظر مديرعامل سازمان بهسازي و نوسازي شهرداري دزفول در جلب گردشگر مؤثر است. عبدالحسين پورركني به ميگويد: «حفظ بافتهاي قديم شهر و مرمت و بهسازي آن در عين حال كه نياز به بودجه زيادي دارد، قدم به قدم توجيه كننده هزينههايش است چرا كه سودآوري ورود و خروج و اقامت و گردش مسافر در شهر در وهله اول به نفع خود شهر و تأمين كننده بخشي از منابع مالي پايدار براي بهبود وضعيت است.»
وي با تأكيد بر هماهنگي با ميراث فرهنگي براي اجراي پروژههاي گردشگري در سطح شهرها ميافزايد: «فراتر از جذابيتهاي سطحي و آنچه بين بيشتر مقاصد گردشگري مشترك است، آشنايي با فرهنگ كار و معيشت ايراني براي توريستهاي خارجي است كه نبايد آن را محدود و كلي بررسي كرد. هر شهري با توجه به منطقه و اقليم خود در كشور چهار فصل ما، سهم متفاوتي از ارزش گردشگري منطقهاي و ملي را ارائه ميدهد كه با ديگران قابل مقايسه نيست.»
1390/6/26 روزنامه ايران
پیشکش به کسانی که به سرزمین مادری شان عشق می ورزند
پدر! از آن خنده های کودکانه که داشتیم و زیورِ زندگیِ بی آرامِ ما بود،
اینک جنبشی نا محسوس بر لبهایِ خشکِ من باقی مانده است.
بگذار به سرزمینی بازگردم که نخستین خنده های شادمانه را به من آموخت
ونخستین گریستن های کودکانه را.
سرزمینی که مرا به خویش میخواند ،
همچنان که فانوس فروش دوره گرد ، کودکان مشتاق را.
چراکه سرزمین مادری ،آواز نیست که رهگذری آنرا بیاد آورد،بخواند و بعد فراموش کند.
وهیچکس را نخواهی یافت که از روی حقیقت بگوید:«سرزمینم را نمی شناسم!»
آدمی خاک را تقدیس می کند.
در خاک می روید
_ چون گیاهان _
ودر خاک
می میرد ...
مدیریت شهری
مدیریت شهری
تعاريف مختلف و متفاوتي برای مديريت ، ارائه شده است كه برخي از آنها ، عبارتند از :
- مديريت ، هماهنگ كردن منابع انسانی و مادي براي نيل به اهداف است.
- مديريت ، انجام دادن كارها ، به وسيله و از طريق ديگران است .
اگر مدیریت ، به درختی تشبیه شود که شاخه های گوناگونی ، مانند مدیریت صنعتی ، مدیریت مالی و چون اینها، دارد ، یکی از شاخههای این درخت، مدیریت شهری است.و به عنوان یک حوزه میانرشتهای از دانش آکادمیک و حرفهای تنها کمتر از نیم سده است که پیش آمده. سرمنشأ شکلگیری این حوزه از دانش را باید بیشتر در مجامع علمی ـ کاربردی از قبیل موسسات و سازمانهای ملی و بین المللی فعال در امور شهری و دولتهای محلی جستوجو کرد و همچنین به عنوان ضرورتی عملیاتی و کارکردی به آن نگریست که برای حل مسائل متعدد، گوناگون و فزاینده شهری به کار میرود. در واقع الزام به داشتن بنیان و روششناسی علمی آن را به مجامع دانشگاهی سوق داد و به تدریج دانشگاههایی در اروپا، آمریکا و آسیا به پژوهش و آموزش در این رشته اهتمام ورزیدند.
مدیریت شهری به زبان ساده تمامی مراحل پیاده سازی مدیریت در کالبد و اجتماع شهر است. شهر به عنوان پیچیده ترین مصنوع بشر نیازمند به مدیریتی با دارا بودن طیفی از ادراک از این پیچیدگی ها است.
معیار های شناسایی شهر از گونه های غیر خود به طور معمول , میزان جمعیت, شغل غالب مردم ساکن , وجود شهرداری و مواردی اینگونه بوده است . امروزه ، شهرها از دو جنبه اهمیت یافته اند : یکی بعنوان مرکز تجمع گروه عظیمی از مردم ، دیگری بعنوان عمده ترین بازیگر نقش اقتصادی ، در کل اقتصاد ملی . از اینرو ، باید به مسائل و مشکلات آنها ، توجه بیشتر و دقیق تر کرد . زیرا ، در حالتی که برنامه ریزی دقیق و درست ، سبب رشد اقتصادی ، تثبیت سیاسی و افزایش مشارکت شهروندان درامور شهرها میگردد ، شکست در حل مشکلات و مسائل شهری ، سبب رکود اقتصادی ، نارضایتی های اجتماعی و سیاسی ، فقر ، بیکاری و تخریب محیط زیست خواهد شد .
ترکیب مدیریت و شهر مفهوم سازماندهی امور مربوط به برنامه ریزی , سازمان دهی, بسیج منابع و امکانات , هدایت و کنترل در محدوده شهر را تداعی می نماید . مفهومی که در کشور های مختلف به دلیل ساختار های سیاسی و رویکرد های اقتصادی , نهاد های متفاوتی را با الگو های متفاوتی در خود درگیر دارد .
اهداف مدیریت شهری
1- ارتقای شرایط کار و زندگی همه جمعیت شهر با توجه به افراد و گروه های کم درآمد
2- تشویق توسعه اقتصادی و اجتماعی پایدار
3- حفاظت از محیط کالبدی شهر
وظایف مدیریت شهری
یک مدیر شهری باید بتواند در دنیای رقابتی نقاط قوت و ضعف شهر خود را شناخته و درصدد تقویت مزایای رقابتی آن برآید. از این رهگذر است که شهر میتواند نقطه قابل اتکایی در شبکه جهانی شهرها بیابد و کارکردهای خود را در نظام سرمایه داری بین الملل بهبود بخشد. بدین ترتیب "مدیر شهری" با "مدیر شهرداری" تفاوتهای بسیار دارد چه اینکه اولی مسئول ارتقای قابلیت ها و توانمندی های شهر و شهرنشینان است در حالیکه دومی بیشتر مجری است و پاسخگویی آن تنها محدود به نحوه عملکرد است و نه نتایج و پیامدها. بسیاری ، معتقدند که جامعه آینده ، جامعه ای شهر نشین خواهد بود . بنابراین ، شهرها به جای این که مکان هایی بی ثمر برای سرمایه گذاری اقتصادی یا تراکم کارگران بیکار با انبوه مشکلات اقتصادی ، اجتماعی و محیط زیستی باشند ؛ باید كه به مراکز رشد و پویایی اقتصادی و اجتماعی ، در چارچوب ملی ، بدل شوند . این مراکز ، باید که آفرینشگر فرصتهایی ارزنده برای رفاه و توسعه نه تنها جمعیت ساکن در آن ، بلکه جمعیت تمامی کشور باشد .
1- آماده سازی زیرساخت های اساسی برای عملکرد کارآمد شهرها
2- آماده سازی خدمات لازم برای توسعه منابع انسانی ,بهبود بهره وری و بهبود استاندارد های زندگی شهری
3- تنظیم فعالیت های تاثیرگذار بخش خصوصی بر امنیت ,سلامتی و رفاه اجتماعی جمعیت شهری
4- آماده ساختن خدمات و تسهیلات لازم برای پشتیبانی فعالیت های مولد و عملیات کارآمد موسسه های خصوصی در نواحی شهری
5- برنامه ریزی استراتژیک
مدیریت شهری در جهان معاصر
برنامه ریزی اجتماعی ، از دهه 1960 میلادی رواج یافت . در آن دهه ، دولت و مدیران شهرهای بزرگ دریافتند که ناآرامی های اجتماعی مانند قومی ، نژادی و طبقاتی ؛ تهدیدی برای پایداری اقتصادی و سیاسی در شهرها است . از اینرو ، مقوله برنامه ریزی اجتماعی ، اقبال و رواج یافت . در واقع ، برنامه ریزی اجتماعی ، به عنوان نشانهای از برابری طلبی و مشارکت جویی دولت و مدیران شهر ، تفسیر شد .
با این حال نقطه شروع مدیریت شهری به معنای نوین آن را بایستی در تحولات دهه 80 و 90 میلادی جست. در این زمان و پس از دوره رکود نسبی دهه 80 مضامین و مفاهیم جدیدی در ارتباط با نقش و وظایف دولتها به وجود آمد و دولت رفاهی که در دهه 70 ناکارآمدی خود را در مواجهه با رخدادهای جاری در زمینههای فنی و اجتماعی نشان داده بود جای خود را به دولت حداقلی داد و دولتهای محلی در پرتو مدیریت نوین دولتی به توانمندساز بدل شدند. فرایند تمرکززدایی نیز در تبدیل مدیریت شهری به یک فعالیت قدرتمند و داراری اختیارات قانونی سرعت بخشید. در گام اخر تحلیل اندیشههای پوزیتویستی در مقابل تفکرات انتقادی و ساختگرایانه در حوزههای اجتماعی و فرهنگی و شکست راه حلهای همسان در نقاط مختلف که از روی نمونههای غربی الگو برداری شده بودند ( به عنوان نمونه طرحهای اقتصادی در امریکای لاتین) و تأکید بر حل مشکلات به صورت محلی در اهداف توسعه هزاره سبب تقویت بیش از پیش مدیریت شهری، علی الخصوص در کشورهای در حال توسعه شد.سازمان ملل متحد، برای ارتقای مدیریت شهری و ارتقای مردمسالاری، بر پارهای از موضوعها و اولویتها تاکید ویژه دارد که عبارتند از:
- بازنگری در جایگاه و کارکردهای دولت
- تلاش برای تعیین راهبردهای شهر با مشارکت نهادها و شهروندان
- شفافیت کارکرد مالی در تمام سطوح
- جریان آزاد اطلاعات ، به عنوان لازمهٔ شفافیت و مشارکت
- تأکید بر جایگاه رهبری مدیریت شهری
- وجود ضابطههای اخلاقی برای رفتار مدیریت شهری
مدیریت شهری در ایران
مدیریت شهری در ایران نیز تقریبا مسیری مشابه زمانی نسبتا کوتاه طی کرده است. این مباحث ابتدا در مجامع رسمی و پژوهشی و با نگرش کاربردی و حل مسئله مطرح گردید و در برنامه پنجساله دوم توسعه جمهوری اسلامی در فصل عمران شهری به طور مشخص به آن پرداخته شد.
این رشته پس از فعالیتهای پژوهشی اولیه که عمدتا در مرکز مطالعات برنامه ریزی شهری وزارت کشور انجام شد، در دانشگاههای ایران طراحی و بنیاد گذاری شد و اکنون بیش از ۱۰سال در این عرصه تجربه به دست آمده است. جوان بودن دانش مدیریت شهری در عرصه جهانی و داخلی سبب شده است تا این رشته در مقایسه با حوزههای علمی و دانشی دیگر، بنیانهای نظری و تجربی کمتری داشته باشد. این کمبود به ویژه در زبان فارسی بسیار محسوستر و عمیقتر است.
دانشگاه های ارائه دهنده رشته مدیریت شهری در ایران
دانشگاه ها به ترتیب تاسیس رشته در ایران عبارت اند از :
1-دانشگاه علوم و تحقیقات
2-دانشگاه علامه طباطبایی
3-دانشگاه تهران
حق من در سرزمين مادري ام
حق من در سرزمين مادري ام
حقوق و مساله يي به نام ايرانيان خارج از كشور
1-در روزهاي گذشته به دنبال توجه شايسته و به هنگام وزير محترم اطلاعات به مساله ايرانيان خارج از كشور كه در بردارنده پيامي مثبت و اميدبخش براي ايرانيان خارج از كشور بود گفت وگوهايي در باره اين مساله در فضاي مطبوعاتي و رسانه يي كشور مطرح شد. اين جانب با تجربه حدودا سه ساله اقامت در خارج از كشور در دو نوبت مناسب ديدم نكاتي را در اين باره مطرح كنم. به مساله ايرانيان خارج از كشور مي توان از جنبه هاي گوناگون نگريست.
2- از چشم انداز فقهي- حقوقي به نظر مي رسد كه انسان ها نسبت به سرزميني كه در آن متولد مي شوند نوعي ملكيت مشاع دارند. اين ملكيت مشاع امري صرفا ذهني و انتزاعي نيست، بلكه در قالب برخورداري از برخي حق ها عينيت مي يابد: مانند: حق بر تابعيت، حق بر تعيين نوع نظام سياسي حاكم، حق بر انتخاب مديران عالي رتبه كشور، حق بر مشاركت سياسي و اجتماعي و... اين حق ها البته مثل هر مورد ديگري مسووليت ها و وظايفي را هم در پي مي آورد. اين حق ها نمونه هاي روشن «حق الناس» هستند. اعتبارياتي كه در قالب «حق هاي نوپيدا» توسط عقلااختراع و ابتداع مي شود، اگر با اصول آموزه هاي اسلامي مخالف نباشند، مورد تاييد اسلام است. حق الناس از نظر تعاليم اسلامي به دست درازي به مال مردم محدود نمي شود. در وضع هرگونه محدوديت قانوني يا اداري و رويه يي براي تابعان يك كشور بايد به
«حق هاي» آنها توجه كرد. دست و دل بازي به خرج دادن در وضع مقررات يا رويه هاي محدود كننده روا نيست. حتي با كساني كه مرتكب جرم شده اند بايد با رعايت اين حق ها و تنها در چارچوب قانون و رويه هاي رسمي و كاملاشفاف و قابل پيش بيني برخورد شود. البته كيست كه نداند اصل «عفو» و «رحمت» از اصول بنيادين تعاليم و قضاي اسلامي است.
3- ايرانيان خارج از كشور به مقتضاي زيست در خارج از وطن با مسائل انساني، عاطفي و اخلاقي عميقي هم سر و كار دارند كه تفصيل آنها در اين مختصر نمي گنجد. سخن كوتاه آنان كه در ايران متولد شده اند، مثل همه كساني كه در سرزمين مادري شان متولد مي شوند، دلبستگي هاي خاصي به سرزمين، هموطنان، خويشان و نزديكان خود دارند. محروم كردن مردم از موهبت ديدار با سرزمين مادري شان و تماس هاي طبيعي و عاطفي با كسان و دوستان شان اخلاقي نيست. اين محروميت عاطفي حتي مي تواند به اختلال هاي رواني و شخصيتي بينجامد. يك تحقيق كامل روانشناختي مي تواند ابعاد دلتنگي و افسردگي و حس غريب غربت و دوري از وطن را شرح و بسط دهد. اين كار در توان نويسنده اين سطرها نيست. اميدوارم مسوولان مربوطه در اين باره مطالعه يي ميداني و علمي انجام دهند. آنچه من از نزديك گاه مشاهده مي كردم حس دلتنگي غريب، اشك هاي ريزان و بغض هاي تركيده شماري از ايرانيان بود كه بعضا به دلايل واهي و ترس هاي موهوم جرات ديدار ايران را نداشتند. مسوولان كشور مي توانند و بايد اين ترس هاي موهوم را بزدايند. گمان نمي رود مسوولان در برابر اين عواطف و احساسات هيچ مسووليتي نداشته باشند. چه دليلي دارد كه خانواده هاي ايراني به دلايلي كه گاه واقعيت ندارد براي برگزاري مراسم عروسي عزيزان خود از سراسر جهان در كشورهاي همسايه گرد هم بيايند و از حضور در ايران محروم مانند.
4- به ايرانيان خارج از كشور از چشم انداز «سرمايه انساني» هم مي توان نگاه كرد. شمار زيادي از ايرانيان خارج از كشور سرمايه هاي ارجمندي هستند كه با صرف هزينه هاي فراواني از بودجه عمومي كشور به نيرويي متخصص و كارآمد تبديل شده اند. تا آنجا كه من خبر دارم همه مسوولان بالاي نظام دل نگران موج مهاجرت نخبگان هستند و در اين باره پيگيري هايي را هم انجام داده و مي دهند. بسياري از كشورها براي جذب نخبگان و مغزهاي خلاق ايراني هوشمندانه برنامه ريزي كرده اند. هرگز روا نيست ما با نگاه نادرست خود به مساله مهاجرت ايرانيان همان راه و رويه يي را برگزينيم كه به نفع ايران نيست و به موفقيت كشورهاي ديگر براي جذب نخبگان ايراني كمك مي كند.
5- جدا از مهاجرت نخبگان، شماري از ايرانيان خارج از كشور در سايه تحصيل يا اشتغال به كارهاي بزرگ علمي و تخصصي در بخش هاي دولتي يا خصوصي تجربه هاي ارزشمندي كسب كرده اند. بستن باب مراوده با آنها و محروم كردن كشور از دانش و تجربيات آنها نامعقول است. در جهاني كه از «ديپلماسي علمي» سخن گفته مي شود. كشورها به نخبگان خود در خارج از مرزها همچون عوامل و زمينه هايي براي توسعه مبادلات علمي و فني نگاه مي كنند. براي تحقق اين امر آساني مراوده و حضور فيزيكي يك ضرورت
انكار ناپذير است. از عدالت خداوند به دور است كه همه دانايي ها و توانايي ها را تنها به مردم يك سرزمين عنايت كند. خداوند متعال به اقتضاي حكمت و رحمت خويش همه چيز را به همگان داده است و ملت ها را به نوعي نيازمند يكديگر قرار داده است تا آنان در تعاملي فعال و سازنده از يكديگر بياموزند و به يكديگر ياد دهند.
6- حفظ ارتباط ايرانيان خارج از كشور با ايران، ارتباط آنان را با فرهنگ اسلامي- ايراني عميق تر مي كند. آساني مراودات فيزيكي و حضوري ايرانيان در ايران، آنان را با تحولاتي كه در حوزه فرهنگ اسلامي- ايراني رخ مي دهد، آشنا مي سازد. از پديده هاي رايج در ميان ايرانيان خارج از كشور يا دست كم ساكن ايالات متحده يكي اين است كه برخي حوالي سال هاي پيروزي انقلاب اسلامي ايران را ترك گفته اند و ديگر به ايران باز نگشته اند. تصورات بسياري از آنان از ايران همان ذهنيت هاي پيشين است. از نقطه نظر مذهبي آنان در جريان تحولات فكري و ديني كه طي بيش از سه دهه در ايران رخ داده است، قرار نگرفته اند و به نوعي در نقطه يي از تاريخ جا مانده اند. از مشكلات چنين كساني يكي اين است كه آنان هرگز نمي توانند باورهاي مذهبي را به فرزندان خود بياموزند: زيرا از همراهي با تحولات فكري و ديني بازمانده اند و داشته ها و دانسته هاي قديمي آنان هرگز پاسخگوي نيازهاي جوانان و نوجوانان آنان نيست.
7- نياز پيش گفته در نسل دوم مهاجران و كساني كه در خارج از كشور متولد شده اند و هرگز ايران را نديده اند به مراتب عميق تر است. بسياري از آنان تنها نام ايران را شنيده اند يا تصوري كه در غرب از ايران ارائه مي شود را ذهن دارند: سيمايي كه معمولاسياه و به مراتب بدتر از واقعيت جامعه ايراني است. برخي از آنها تنها فرصت يافته اند زمان اندكي را در ايران و دامان فرهنگ اسلامي- ايراني ايرانيان سپري كنند. من شخصا به مواردي از مسلمانان نسل دوم برخورد كردم كه حتي مشتاق حضور در ايران براي تحصيلات حوزوي بودند: ولي گذار از روندهاي اداري حضور در ايران و چيرگي بر جو غير واقعي بيم و هراس براي شان چندان آسان نبود. پيداست كه ما وظيفه داريم اين بيم و هراس را هم به لحاظ عملي و هم به لحاظ ذهني كاهش دهيم. حضور بيشتر ايرانيان نسل دوم در ايران، شكاف ميان نسلي را كاهش مي دهد و چيزي به نام «خانواده ايراني» در خارج از مرزهاي جغرافيايي ايران را تقويت مي كند.
8- ايران مهد و كانون تشيع و آيين اهل بيت(ع) است. ايرانيان دين خواه و دين ورز و مواليان اهل بيت (ع) نيازهاي مربوط به اين حوزه را تنها از راه ارتباط هاي وسيع، پيوسته و آسان با ايران مي توانند برآورده سازند. به لحاط فرهنگي و آموزشي هيچ كشور ديگري نمي تواند نقش ايران را در اين باره ايفا كند و اين نياز را برآورده سازد. حتي يك برنامه درسي جامع و روزآمد براي آموزش اسلام اهل بيت(ع) به كودكان و نوجوانان وجود ندارد. به دليل سياست هاي انقباضي، حضور روحانيان و دين شناسان شايسته در خارج از كشور براي پرداختن به نيازهاي علمي و آموزشي ايرانيان با كاستي هاي جدي روبه روست. مطمئنا توسعه و گسترش رابطه ايرانيان با ايران به رفع اين كاستي و همانندهاي آن بسي كمك مي كند.
9- در اسناد گوناگون جمهوري اسلامي ايران و ديدگاه هاي مسوولان كشور بارها بر گسترش زبان پارسي تاكيد شده است. يكي از راه هاي عملي و موثر در اين باره گسترش و توسعه ارتباطات ايرانيان با ايران و حضور آنها در ايران است. امروزه حضور در كشوري كه فراگيري زبان ساكنان آن مورد نظر است از راهكارهاي بسيار كارآمد و تجربه شده است. در مدت اقامتم جوانان بسياري را ديدم كه صرفا بدين منظور به حضور در ايران و آموختن اين زبان تمايل شديد داشتند: اما موانع واقعي و ذهني براي حضور آنان هم كم نيست. توسعه و تسهيل حضور ايرانيان مقيم خارج در ايران بي گمان به اين مهم كمك مي كند.
10- رفت و آمد هاي آسان، گسترده و پيوسته ايرانيان در ايران وجه اقتصادي هم دارد. جدا از مبادلات علمي و فرهنگي و بستر سازي براي سرمايه گذاري هاي اقتصادي در شرايطي كه صنعت جهانگردي ما با وضعيت بسيار نامناسبي دست به گريبان است، مراودات ايرانيان به پروازهاي هواپيمايي به ايران گرمي مي بخشد و بر شمار مسافران فرودگاه هاي خلوت ما مي افزايد. بر بازار فرش و صنايع دستي اندك تاثيري مي گذارد كه به نوبه خود بايد آن را غنيمت شمرد. آنان كه دل مشغول مسائل امنيتي هستند از ياد نبرند كه امنيت پايدار در سايه يك توسعه همه جانبه به دست مي آيد. جامعه فقير و نابرخوردار از اقتصاد سالم و رفاه هرگز طعم شيرين امنيت را نمي چشد: حتي اگر دژواره باشد و همه اطراف آن را برج و بارو و قلعه فرا گرفته باشد.
11- انقلاب اسلامي يك انقلاب فرهنگي بود، نه انقلاب نظامي و تسليحاتي. بنا بوده و هست كه پيام اين انقلاب از طريق كلمات و مبادلات فرهنگي به گوش جهانيان برسد. شمار زيادي از ايرانيان خارج از كشور مي توانند سفيران فرهنگ اسلامي- ايراني باشند: مشروط به اينكه خود از وضعيت كشور خويش رضامند و خرسند باشند. بخشي از اين خرسندي با شناخت عيني و دقيق از جامعه ايراني به دست مي آيد كه لازمه آن نيز حضور در ايران و شناخت مسائل از نزديك است. برخورد كريمانه و كرامت محور با اين هموطنان و پايبندي به حقوق شرعي و قانوني آنان در اين باره يك ضرورت است. كسي كه از سوي كشور و نظامي بي دليل مورد بي مهري و طرد قرار گرفته باشد، هرگز نمي تواند سفير آن كشور و نظام باشد. حتي آنان كه به هر دليل نخواهند چنين مسووليتي را ايفا كنند از حقوق انساني و قانوني خود به عنوان يك ايراني برخوردارند و دليلي ندارد آنان را در شمار ستيزه گران قرار دهيم.
12- هر يك از عوامل ياد شده يا مجموعه آنها كافي است تا به مساله ايرانيان خارج از كشور تنها با ديد سياسي بسته و نگاه امنيتي يك بعدي نگاه نكنيم، بلكه با ژرف نگري به واكاوي و بازخواني سياست ها و رويه هاي موجود در اين باره و اصلاح و بهبود آنها بينديشيم و ايرانيان را بي جهت از حضور در ايران محروم نكنيم. گمان نمي كنم اين كاري لغو و بي اثر باشد، بلكه پرداختن به مساله يي ملي و همزمان يك ضرورت انساني، اخلاقي و ديني است.
نويسنده: دكتر رحيم نوبهار پژوهشگر حوزوي و عضو هيات علمي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي*
روزنامه اعتماد، شماره 2769 به تاريخ 14/6/92، صفحه 11 (حقوق)
مسافر هنوز در سفر است
مسافر هنوز در سفر است!!!
شراب را بدهيد
شتاب بايد كرد:
من از سياحت در يك حماسه مي آيم
و مثل آب
تمام قصه سهراب و نوشدارو را
روانم.
سفر مرا به در باغ چند سالگي ام برد
و ايستادم تا
دلم قرار بگيرد،
صداي پرپري آمد
و در كه باز شد
من از هجوم حقيقت به خاك افتادم.
و بار دگر ، در زير آسمان "مزامير"،
در آن سفر كه لب رودخانه "بابل"
به هوش آمدم،
نواي بربط خاموش بود
و خوب که گوش دادم ، صداي گريه مي آمد
و چند بربط بي تاب
به شاخه هاي تر بيد تاب مي خوردند.
و در مسير سفر راهبان پاك مسيحي
به سمت پرده خاموش "ارمياي نبي"
اشاره مي كردند.
و من بلند بلند
"كتاب جامعه" مي خواندم.
و چند زارع لبناني
كه زير سدر كهن سالي
نشسته بودند
مركبات درختان خويش را در ذهن
شماره مي كردند.
كنار راه سفر كودكان كور عراقي
به خط "لوح حمورابي"
نگاه مي كردند.
و در مسير سفر روزنامه هاي جهان را
مرور مي كردم.
سفر پر از سيلان بود.
و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر
گرفته بود و سياه
و بوي روغن مي داد.
و روي خاك سفر شيشه هاي خالي مشروب ،
شيارهاي غريزه، و سايه هاي مجال
كنار هم بودند.
ميان راه سفر، از سراي مسلولين
صداي سرفه مي آمد.
زنان فاحشه در آسمان آبي شهر
شيار روشن "جت" ها را
نگاه مي كردند
و كودكان پي پرپرچه ها روان بودند،
سپورهاي خيابان سرود مي خواندند
و شاعران بزرگ
به برگ هاي مهاجر نماز مي بردند.
و راه دور سفر ، از ميان آدم و آهن
به سمت جوهر پنهان زندگي مي رفت،
به غربت تر يك جوي مي پيوست،
به برق ساكت يك فلس،
به آشنايي يك لحن،
به بيكراني يك رنگ.
سفر مرا به زمين هاي استوايي برد.
و زير سايه آن "بانيان" سبز تنومند
چه خوب يادم هست
عبارتي كه به ييلاق ذهن وارد شد:
وسيع باش،و تنها، و سر به زير،و سخت.
<سهراب سپهری>
لیلا44 - سلام بسیار جالب بود - دوشنبه 08 دی 1404
ناصر پویان(امیداسلامی عربانی سابق) - همشهری فرهیخته و بزرگواربه شما محقق و نویسنده صومعه سرایی افتخار می کنم .خداوند شماها زیاد کند. یک ملت به فرزندان فرهیخته خود افتخار می نه پول ومالدارش . خدا شماها را حفظ کند .مقاله شیخ عبدالقادر گیلانی (صومعه سرایی) این حقیر را که به زبان انگلیسی در خارج چاپ ومنتشر شده را ملاحظه فرموده و به همشهریهای دیگر نیز معرفی فرمایید.بنده مقاله فارسی شما در باره ایشان را خواندم - لذت بردم.با احترام پدرانه-ناصر پویان - دوشنبه 08 دی 1404
ناصر پویان(امیداسلامی عربانی سابق) - همشهری فرهیخته و بزرگواربه شما محقق و نویسنده صومعه سرایی افتخار می کنم .خداوند شماها زیاد کند. یک ملت به فرزندان فرهیخته خود افتخار می نه پول ومالدارش . خدا شماها را حفظ کند .مقاله شیخ عبدالقادر گیلانی (صومعه سرایی) این حقیر را که به زبان انگلیسی در خارج چاپ ومنتشر شده را ملاحظه فرموده و به همشهریهای دیگر نیز معرفی فرمایید.بنده مقاله فارسی شما در باره ایشان را خواندم - لذت بردم.با احترام پدرانه-ناصر پویان - دوشنبه 08 دی 1404
حمید یزدانی - «برای خالو قربان »شرم از آیینه تالار
می بارید
وزمین را
توان شکافتن و
بلعیدنت نبود
که به پابوس رفته بودی
سرهنگ
القاب ارزانی تو
ستاره را وا گذاشتی و
دلخوش حلب پاره هایی
آویز سینه ات
از نام گرم «خالو» گذشتی و
در هیئت مردابی
بر خاک پای کسوف بوسه زدی
وامان نامه ات
کاکل خونین رفیقی شد
هم کاسه ی دیروزت
که جنگل را
اعتبار می بخشید
دلم برای تفنگت می سوزد
دلم برای
ایلت
نامت بوی خیانت می دهد
سرهنگ
القاب ارزانی تو
کاش به «خالو»بودن
دل می بستی
سرهنگ
«آذر 66»
«مهدی ریحا نی» صومعه سرا - دوشنبه 08 دی 1404
دنيا رحيمي - مطالبتون خيلي جالب بود خيلي به دردم خورد منم پدر بزرگم سنگجوبي بودند خوشحال شدم - دوشنبه 08 دی 1404
مریم - سلام ،لحظاتی رو با مطالعه مطالب وبلاگتون لذت بردم . موفق و موید باشید . اگر لایق دونستید و وبلاگ بنده حقیر رو هم لینک بفرمائید خوشحال می شم .
سنجرانی - سلام امروز موفق شدم همه ی مطالبه وبلاگو بخونم مطالب بسیار عالییی و مفید بودن اشعار بسیار زیبا و قابل تحسین صومعه سرا هم که بی نظیر، شدیدا مشتاق یک سفر شدم به صومعه سرا ، نکته ها و حکایتهای مدیریتی هم که فوق العاده بود مخصوصا ( دلیلی برای زندگی).با آرزوی موفقییت روز افزون ، و دستیابی به هر انچه که میخواهید.
موفق باشید. - دوشنبه 08 دی 1404
مرواریـــــــــــــــــــــــــــد - داداش وبلاگ خیلی خوبی داری عالــــــــــــــــــــــــی - دوشنبه 08 دی 1404
دفتر بیمه آسیا نمایندگی صومعه سرا - سلام هم شهری خوشحال میشم لینکمون کنی در صورت موافقت با تبادل لینک بهمون خبر بده مطالب جالب بود لطفا مطالب بیشتری راجع به شهرستانمون بذار اگر کار بیمه ای هم داشتی به ما سر بزن
موفق باشی - دوشنبه 08 دی 1404
سارا - سلام رضا جون منو لینک کن قربونت داداشhttp://www.downloadtala.com - دوشنبه 08 دی 1404










